عبد الرزاق اللاهيجي
35
گوهر مراد ( فارسى )
مثل كسى كه از خواب بيدار شود و چشم باز نكند تا اشيا را ببيند و به همين سبب آنان كه بعد از بعثت انبياء و بيدار كردن انبياء مر ايشان را ايمان نياورده باشند ، حق تعالى در قرآن مجيد ايشان را اهل جحود و عناد خوانده چه جحود آن است كه كسى چيزى داند و گويد نمىدانم . و بيدارى كه چشم باز نكند تا اشيا را ببيند و گويد چيزى نيست لا محاله معاند باشد ، لهذا از ايشان در قرآن مجيد بر سبيل تعجب چندين موضع مىفرمايد : أَ فَلا تُبْصِرُونَ * أَ فَلا تَعْقِلُونَ * أ فلا يتفكّرون * أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ و امثال اين . پس اگر عقل انسانى در سلوك راه ظاهر و استدلال از آثار به مؤثر استقلال نداشتى چندين تعجب مستبعد بودى . و ببايد دانست كه سلوك راه ظاهر و باطن برعكس يكديگرند . چه سالك راه ظاهر ، استدلالى اثبات اشياء كند مرتبه به مرتبه ، تا منتهى شود به اثبات سببى كه او را هيچ سببى نبود . مثلا از مشاهدهء اثر اثبات كند كه وى را مؤثّرى باشد و در آن مؤثر چون آثار معلوليّت بيند گويد كه او را نيز مؤثرى ديگر بود ، و على هذا القياس ، تا منتهى شود به اثبات مؤثّرى كه در او هيچ اثر معلوليّت نبود . و سالك راه باطن ، اشياء را مرتبه به مرتبه نفى كند ، تا به موجود باقى رسد كه فنا را در او راه نبود . مثلا چون سالك به دليل دانسته باشد كه علت و خالق اشياء بايد كه در او هيچ گونه نقص و حاجت ، و بالجمله آثار معلوليّت نباشد پس هر چه در او اثر نقص و حاجت بيند ، نفى او كند ، تا به كاملى رسد كه هيچ نقص در او نبود . و بعد از آن نظر از او بر نتواند داشت و بالطّبع با هر چه او را از ملاحظهء كامل بازدارد دشمن شود و همّت بر نفى آن از خود گمارد و هميشه در لذّت مشاهده مستغرق باشد و از لذت به ملتذّ ، كه عين خود باشد نپردازد تا به غير چه رسد و اين لذّت باشد كه حكماى الهى سعادت حقيقى و محقّقين صوفيّه ، وصول و فنا خوانند و قرة العين انبياء و اوليا باشد .